الملا فتح الله الكاشاني
84
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
آنست كه هر كس بصنعت خود مشغول باشد داود على نبينا و عليه السلام بر اين منوال حكم فرمود و حق سبحانه حضرت رسالت ( ص ) را از اين قضيه اخبار نمود بقوله * ( فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ ) * پس تفهيم و تعليم داديم آن حكومت يا فتوى را بسليمان يعنى بطريق وحى بفهم او رسانيديم تا حكم كرد كه گوسفندان به صاحب زرع يا باغ دهد تا از او نفع گيرد و بدان تلافى روزگار خود كند و حرث را صاحب گوسفند غمخوارى نمايد و بمرتبهء نخستين رسانيده تسليم او كند تا من بعد از رمه غافل نشود و حقيقت سخن آنست كه در آن زمان حكم چنان بوده كه از داود صادر گشته و خدا وحى كرده بسليمان بنصى كه ناسخ آن حكم شده و داود بعد از اطلاع بمنسوخيت حكم سابق و بنص ناسخ حكم فرموده و كسانى كه قايلند بر جواز اجتهاد از انبيا استمساك كرده اند به اين آيه و گفتهاند سليمان اين حكم را باجتهاد خود كرده و اگر اجتهاد بر انبيا روا نبودى سليمان اين چنين حكم نكردى و جواب از اين آنست كه لا نسلم كه سليمان اين حكم باجتهاد خود كرده باشد بلكه حكم هر دو از قبيل وحى بوده و ثانى ناسخ حكم اول و اين قول معول عليه جميع علماى ما است كه نافى اجتهاد انبيااند و على بن عيسى بلخى گفته كه چون راى نبى افضل است از رأى غير پس بطريق اولى اجتهاد او را جايز باشد و جواب آنست كه چون پيغمبر را وحى ممكن باشد كه مثمر يقين است پس اجتهاد كه منتج ظن است او را جايز نباشد و ديگر آنكه چون حكم داود بطريق وحى بود پس هر اجتهاد كه خلاف آن بود در شرع و اسلام چگونه تجويز توان كرد كه اجتهاد ناقض وحى خدا بود و اگر هر دو باجتهاد حكم كردندى نه بوحى با وجود امكان وحى پس رجحان آن بر وحى لازم آمدى و بديههء عقل حاكمست بر قبح رجحان ظن بر يقين و ديگر آنكه اگر نبى را اجتهاد جايز بودى هر آينه غير او را جايز بودى مخالفت آن باجتهاد خود هم چنان كه مجتهد را جايز است كه بر خلاف اجتهاد يكديگر عمل كنند و مخالفت انبيا كفر است باجماع پس اجتهاد ايشان را جايز نباشد و نيز در اجتهاد خطا ممكنست پس لازم آيد امكان وقوع خطا در قول انبيا و اين مستلزم عدم وثوقست بر قول ايشان پس جايز نباشد و ديگر آنكه حق تعالى فرموده كه وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى و منطوق اين دالست بر آنكه نطق حضرت پيغمبر ( ص ) نبود مگر بطريق وحى و نيز مقوى اين قولست ففهمناها سليمان كه بمعنى علمنا الحكمة فى ذلك است چه تعليم جز بطريق وحى نيست اگر گويند تفهيم بمعنى القاى معنى است در دل پس منافى اجتهاد نباشد گوئيم القا اعمست از آنكه از قبل خدا باشد يا غير و اينجا از قبل او سبحانه است هم چنان كه منطوق آيه شاهد اينست پس القا مرادف وحى باشد ديگر آنكه در اخبار وارد شده كه داود را پسران